عدم تمكين

با سلام و احترام
به استحضار ميرسانم،اينجانب داراي شغل ازاد و ابرومند و درامدي حدود يك ميليون تومان و دختري ٣ساله، هستم كه چهار ساله با همسرم ازدواج كردم.در حال حاضر و بدون توجه به اتفاقات گذشته،زندگي فراهم كردم كه در نگاه اول هر شخص اينگونه پيداست كه حدافل درامد من ماهيانه چند ميليون تومان است و......
منزل اجاره اي بسيار عالي داريم. با بهترين لوازم. بهترين مواد غذايي و اوليه رو فراهم ميكنم بهترين لباس و پوشاك و همچنين. كلا حضر نيستم هزار تومان براي خودم هزينه كنم در جايي كه خانواده در اولويت هستند. انساني بسيار آرام و كم حرف هستم از حاشيه و جدال بشدت گريزان. اهل سفر و مهماني و معاشرت بوده و به خونگرمي و مغروض به حياء بودن مثال آشنايان و دوستان. خواهان فقط آرامش هستم!!!!!!
ندارم.  همسرم كارشناسي ارشد معماري دارد و در دانشگاه حق التدريس ميباشد با حقوقي بسيار كم. چند ساليست به شدت درگير افكار و روياهاي ايشان هستم. در استانه جدا شدن بوديم كه بواسطه نيرنگهاي مادرش مبني بر ازدواج دختر ديگرش كه در خانه بود و طلاق ما را مانع عروس كردن فرزندش ميدانست، كه صداي پاي فرزند را شنيدم. در ابتداي داستان هر چه تلاش كرديم مادرش نگذاشت هيچ دارويي بخورد و دخترم آمد.همه چيز را زير پا گذاشته دل به زندگي دوباره دادم. 
به شدت از نحوه تربيت و آينده جگر گوشه ام نگرانم. تمام هدفش تمام افكارش در خواب و بيداري رفتن به خارج است و ادامه تحصيل و زندگي در انجا. 
قطع به يقين دارم به گفته خودش كه بارها گفته اصلا حتي در اعماق وجودش به فكر عاقبت دخترمان نيست!!! نه تمكين عام دارد نه خاص. در مواردي كه هم بوده بعد از يك جنجال مسخره ميگويد اجباري بوده و اصلا ميل اينكا را نداشته. مثنوي هفتاد من است داستان ما
يك صد هزارم ماجرا را عرض نكردم هنوز!!!!
ناگفته نماند كه ايشان را دوست دارم!!
اما اكنون تربيت وشخصيت فرزندم بسيار مهم است. دعوا. بي محلي. استرس
اينقدر اذيت و رفتار ظريف وتحريك كننده ميكند كه تا عكسالعمل نشان دهم. و از همه مهمتر دخترم حس بدي به من پيدا ميكند. مدتي است اصلا به من توجهي ندارد. تمام زندگي دخترم شده مادرش و مادر بزرگش و.......
چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نا گفته نماند از جهت اطلاع كامل شما
ايشان چند ماه در عقد ديگري بودند و من با بانو ازدواج كردم. مادرو پدرش هم با توجه به وضعيت بسيار قوي مالي مارا همراهي نكردند. و اكنون دخترم شده مايه دلخوشي و عروسك بازي مادرش. 
از من گذشت.... اما اجازه هدر رفتن آينده و تربيت فرزندم را نميدهم.