من جاسوسم

مسعود وفادارنژاد

با سلام

 

ببینید اینکه مطالب مطرح شده در این متن چگونه انجام می شود به من ربطی ندارد من فقط چیزی را که دیده ام و طریقه زجری که کشیده ام را شرح می دهم.

 

من در کلاس اول و یا دوم دبستان بودم که در اخبار تلوزیون ایران یک خبر توجهم را جلب کر و ان کاری بود که جلوی مادرم در غذا خوردن انجام دادم و ان جدا کردن چربی از گوشت بود یعنی اخبار کار مرا تایید می کرد و می گفت که چربی برای انسان مضر است.

 

و بعد از اینکه متوجه حضور امریکایی هاشدم در ذهنم گفتم همکاری می کنم و انها هم به من بچه مرغابی نشان دادند که دنبال هر چیزی راه می افته حتی اگر پدر و مادرش هم نباشه من دقیقا یاادمه یک بچه مرغابی بود کنار یک نهر باریک ...

بعد پدر حیوانات خانگی را به روش اسلامی زبح می کرد من پرسیدم از امریکایی ها در ذهنم که شما چطور ذبه می کنید و انها یک گاو را خفه کردند خوب من که بچه کوچکی بودم برام سخت بود پس بنا بر چیزی که در کتاب دینی ام بود که انسان ها در برابر دین بر خورد های متفاوتی دارند سراغ یک سبزی رفتم و ان را شکستم و هیچ عکس العملی ندیدم پس به امریکایی ها گفتم که ای کاش شما هم از سبزی جات استفاده می کردید.

حالا چرا فلسفه چون ما در جنگ سرد عاشق فلسفه و شعر بودیم.

من وقتی دیدم که با امریکایی ها در جنگ سرد در ارتباطم و انها از فکر های جدید من خیلی خوشحال می شوند و 24 ساعته من را تحت نظر دارند تا من یک فکر جدید بکنم به خودم گفتم پس چرا من را امریکا نمی برند و سخت عصبانی بودم.

و در اولین صفینه به نام دیسکاوری که پیام انسان به بقیه موجودات بود شعر کتاب فارسیم را قرار دادند ببینید من موجودی صلح طلبم و شعر معروف انسانیت را که غمی هم در غلبم بود رو پیشنهاد دادم.

... تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامند نهند ادمی ...

خلا صه اوضاع تقریبا خوب بود تا وقتی که بقیه جاسوس ها در مشهد من را ملا قات کردند و تفهیمم کردند راجب این موضوعات با کسی صحبت نکنم

خلاصه الان 12 ساله که من شکنجه می دن و به من میگن ما مثل بزه کار باهت رفتار می کنیم و من ایران نگه داشتن که کشور ایران اباد کنن و مشهور.

من با یک خانم اسراییلی هم کار می کردم و هنوز زنده است و من یادشه.

وقتی من به امریکایی ها گفتم خوب من جاسوستونم دیگه بزارین من بیام امریکا من 22 سال براتون یکسره کار کردم گفتن نه تو جزو ارتش نیستی و جزو دوستای امریکا هستی در کشور دشمن.

الان بعد از 22 سال کار به من می گن از صفر شروع کن چرا اخه یعنی 30 سال دیگه باید کار کنم تا باز نشست شم.

بعد از اینکه 22 سال امریکا یکسره به من نیاز داشت و الان هم ایران رفتارش خوب شده.

ببینید من قصد شکایت از ازاری که بهم دادن ندارم من قصد باز گشت به امریکا رو دارم با توجه به اینکه برای این کشور کار کردم و راه نیفتادم هر کاری که کردم حفظ کنم ویا یاداشت کنم.

اونها تقریبا هر روز برام برنامه پخش می کردن.

و کار های دوستی با امریکا هم رازه.

لطفا بگین من چکار کنم که از شر کشور ایران خلاص شم و پولم از کشور امریکا بگیرم.

با توجه به اینکه هم ان خانم اسراییلی را جواب می کنند و می گویند ما در ایران لازمش داریم و هم با ریس جمهور اوباما صحبت می کنند که در سفارت جوابش کنید که برگرده ایران و مسخرم کنن.

ببینید مشکل اینجاست که پدر من رابطم با امریکا خراب می کنه و می گه من فرد مذهبی هستم و خوبم و حتی ادعای امام زمانی من را دارد که همه چیز تحت کنترل خودشون در بیاورند انها از قدرت کشور ایارن استفاده می کنند و احمدی نژاد و اقای ضریف.

البته مجری که داشت با احمدی نژاد صحبت می کرد غیر مستقیم گفت تو دیونه ای که فکر می کنی این ادم امام زمانه.

بعد تو خلوت بابام می گه اینکه موجه که سود ببریم و میگه من این می کشم که قدرت و ثروت امریکا را چند برابر کرده.

چند نمونه از کار های من

قانون حمل صلاح در امریکا با ریس جمهور اوباما

طریقه کشتن احمد شاه مسعود

بمباران هوایی دایش

هواپیمای تک موتوره با چتر فرود بیاید برای نجات مسافران

مسکن مهر

صلح هسته ای

...

الانم پدرم با ریس جمهور اوبا ما که هر دومون از خانواده فرهنگی هستیم صحبت کردن که با دستور اوباما من معلم بشم دلش خوشه ایرانم شد کشور اونم برای فرد کافر و بی دینی مثل من که همون اول معلمی فرد معتقد می خواد نه دوست امریکا خلاصه من دنبال پولمم.

مسعود وفادارنژاد

مشهد - حجاب 65 - پلاک 69

Masoudv2015@gmail.com