تجاوز

اسماعیل
چطور بگم...پدر خانمم که مداح بوده و پیشنماز یه مسجد در کمال بیشرمی وقتی خانمش مریض سرطانی بوده و با اینکه خانمم و دخترهاش بهش گفتند برو زن بگیر .چون به خانم من چشم داشت و دختر بزرگش بود .از حس دلسوزی خانمم به مادرش و خواهرهاش سو استفاده کرد و با کتک زدن خانم مریضش و دختر هاش و فشارهای زیاد به خانمم که اگر با من نباشی هر ردز زجرشون میدم با اجبار به خانمم که دختر بزرگش بود تجاوز کرد این نامرد..حالا که مادر زنم خواست بمیره جریان رو به من گفت..چه کنم دارم میمیرم..میخوام بکشمش.جونش رو بگیرم.نمیدونم.ترس آبروم رو هم دارم..دارم دیوونه میشم.کمکم کنید