پدرم کتم می زند،،اجازه ی تحصیل نمی دهد

بدبخت
لام ؛خواهش میکنم تا آخر بخونین و جواب بدین.به خدا توکل میکنم و از شما راهنمایی می خوام. تولد:۱۳۷۵/۸/۲۶ سن:۲۰ فرزند اول خونه سن پدر:۵۰سن مادر:۳۶ تحصیلات مادر :سوم راهنمایی تحصیلات پدر:اول ابتدایی،خودم:دیپلم تجربی شغل پدر:ساخت و ساز،شغل مادر:خانه دار.مامانم ۱۴سالش بود که من به دنیا اومدم.جنسیتم دختر بود و مادر پدر ناراضی،با کتک پدر مادر بزرگ شدم پارسال کنکور دادم و بیوتکنولوژی قبول شدم از شهر خودم تبریز بابان اجازه نداد برم به بهونه ی اینکه پزشکی می خوام،پشت کنکور بمون،به زور موندم.من دوران تحصیلات ساعت ۱۲از مدرسه میومدم خونه تو اتاق ناهار می خوردم می خوابیدم تاساعت ۷عصر،خونمون وحشی خونه بود و مجبور میشدم شبا ساعت ۳پاشم درس بخونم خدا شاهده رشتم سخت بود تو یه مدرسه ی ضعیف بدون معلم و راهنما.با گریه و استرس دبیرستان رو تموم کردم من بین ۴دیواری با شکنجه بزرگ شدم،مدرسه برا من عینه بهشت بود،صب ساعت ۶به خودم میرسیدم و با خوشحالی مدرسه میرفتم۱۲سالم که بود برای فرار از خونواده فکر ازدواج زد به سرم و من دیوانه وار عاشق مردی شدم ،بابا فهمید،به جای اینکه دس از سر خشونت کتک برداره زندگی بدتر شد،شکنجه بی مهری کار خود رو کرد ، و من کلاس سوم راهنمایی تا پیش دانشگاهی همجنس گرایی گردم،احساس خوبی می داد ومن فضای خالی زندگیم رو پر می کردم،به من علاقه داشتن و کتک نمی زدن،تو حیاط قدم می زدیم،دور هم جمع بودیم،می خندیدیم،ورزش می کردیم، من خیلی خیلی عاشق دختره بودم خیلی، در این میان ۸سال خود ارضائی کردم ولی نمیدونستم سکس چیه،فقط لذت می بردم ازین کار،پیش دانشگاهی برا اولین بار به یه آموزشگاه رفتم که به خونه خیلی نزدیک بود البته با ماشین پیکان بابا می رفتم وتا داخل کلاس همراهی ‌میکرد،گریم میگیره الان که دارم اینارو مینویسم،این بار عاشق یه مرد مهربون استاد شدم.وضعیتم خیلی بده خیلی. من از نظر عاطفی نیاز دارم، به درس علاقه شدید دارم،تشنه ی محبت خونوادم،فشار و غصه ی درس و پدر مریضم کرده، مشکل بینایی دارم شماره چشام ۷روزبه روز بدتر میشه،روانپزشک رفتم گفت افسرده ای دارو افسردگی مصرف میکنم،اختلال هورمونی پیدا کردم و از استرس تعادل هورمنا به هم خورده هیروتیسم دارم ،فشار خون و بیماری قلبی دارمتا ایت سنم تعطیلات عید تابستون جایی نبرده،تنها جایی که میره یه ده دور افتادس خونه ی پسر داییش،آرزوی شب یلدا هیئت رفتن عاشورا تاسوعا تو دلم مونده ، سر سفره دور هم بودن رو تجربه نکردم،خدا ازشون نگذره،ایشالا اون انگشتایی که کتکم زده درد بی درمون بگیره.یه مرد پولدار خسیسه که صب تا شب جلو ماهواره زندگیش شده فیلم کتک کاری کردن زن وبچه ، وقتی گوشت میبینم دلم آب میره انقد خسیسه.بد دهن، به خدا معتقد نیست و مشروب خور.نمازوروزه جایی تو خونه نداره.از درد کتک چند بار خودم رو ول کردم وسط ساختمون وداد زدماز اول هم بچه پسر می خواد و می خواست، به خاطر بچه پسر ۲تا دختر ۴ماهه کورتاژ کرد، قاتل،وحشی،سادیسم گرفته،الان که ۲۰سالمه و دیگه باید خجالت بکشه از بچه دار شدن و آماده ی خواستگار اومدن و نوه باشه میره کاشت جنین و…میکنه اینا همش بهانس که زندگی رو برا ما تلخ کنه.با این مسئله مخالفت کردم و جاتوون خالی آی کتک خوردم والا به این امید بزرگ شدم که تو سن قانونی دیگه دس از سرم ور دارن نمی دونستم قراره بچه ی مامانو بزرگ کنم.فک و فامیل هم که چه عرض کنم اونا هم از یه طرف دیوونم می کنن.نزار این جور اون جور کنه مگس نر تو اتاقش نباشه حامله میشه عوامن عوااااااااااامالان هم انداختنم طبقه پایین خونه که نَ آب داره نَ … عفونتم کردم.پنهونی به خودم میرسم عکس میندازم که شاید یکی دیدو پسند کرد ماجرای سیندرلا بشه ولی نمیشه که نمیشهخیلی اعتقاد دارم و با پسری رابطه نداشتم اما از دور عاشق شدم.الان هم می خوام برم دانشگاه ولی نمی زارن چطوری ازراه قانون اقدام کنم؟لطفا تو این سایت جواب بدین ایمیل مال دوستم هست. توروخدا بگین چه طوری میتونم از شر این خونه خلاص شم؟