طلاق

حسین-اف

با سلام،
در دوران دانشجویی تقریباً سال ۸۳ با دختری آشنا شده ام ( البته با دخترهای زیادی رابطه دوستی داشتم) ولی این خانم واقعاً برام با همه فرق داشتو تا آخر دوره کاردانی باهم رابطه عمیق دوستی داشتیم و بعد از اتمام دانشگاه بخاطر خوب نبودن وضع مالی من و همچنین مخالفت خانواده که یکی از اونها هم این بود که خانم از من ۲ سال بزرگتر بودن، بالاخره من دوره کارشناسی رو هم در همون دانشگاه قبول شدم و بعد از مدتی فهمیدم که اون خانمی که دوسش داشتم ازدواج کرده و من هم در آخرای دوره کارشناسی با دختری که در شهر خودمان همسایه بودیم و اتفاقاً ایشان نیز در همین دانشگاه تحصیل می کرده اند آشنا شده ام و با شربیط بسیار سخت و وضع روحی بسیار داغون که قرص اعصاب نیز مصرف می کرده اند، بالاخره با توجه به مشکلات و شرایطی که بسیار مفصل هستش باهم تصمیم به ازدواج گرفته ایم و الان در حدود ۶ سال می باشد که باهم هستیم، ولی در طول این زمان باهم اختلافاتی نیز داشته ایم و الان بعد از چندین سال من دوباره خانمی که بهم علاقه شدید داشته ایم را دیدام و متوجه شدم یک دختر دارد و طلاق گرفته و دخترش نیز با پدرش زندگی می کند،البته در این زندگی که الان توش هستم اصلاً شبیه به یک زندگی ایده آل نیست و خانمم ساعت ۱ ظهر بیدار می شود و کارهای منزل رابه سختی انجام می دهد و تا به امروز یکبار نیز لباسهایم را نشسته و اتو نکشیده و ۱۰۰ حرف دیگه که اینجا مجالش نیست، البته من مخالف اینم که زن باید مثل کلفت کار کنه، ولی در هر حال هر کس تو زندگی مشترک وظایفی داره و تا به الان صبر کردم و به ایده آل هام نرسیده ام حتی حسرت یک بچه که بخاطر مصرف قرصهای اعصاب و مصرف سیگار خانمم نمی تواند در حال حاضر بچه دار شود(خودم هم سیگاری هستم) چند روزه که باهاش مطرح کردم ولی از جدایی باهاش می ترسم که دوباره بیماریش شدید بشه، شدیداً به راهنمایی نیاز دارم