مدیریت کارخانه

پارسا
با سلام ،اواخر دی 94 یک پیر مردی با قیافه بسیار موجه به بنگاه پسر خاله من مراجعه کردن گفتن ما نیاز به مدیر لایق برای کارخانه داریم و طبق اساسنامه شرکت هر مدیری باید 1-2 درصد از سهام کارخانه را بخرد تا دلسوزانه کار کند. این خبر توسط برادرم به من رسید من با پسرخاله و برادرم هماهنگ کردیم ساعت 10 صبح روز 94/11/1 با آن پیره مرد صاحب شرکت در بنگاه ماملات ملکی پسر خاله ام، سر ساعت همه آنجا بودیم پیر مرد شروع به صحبت کرد :ما مدیر خوب میخواهیم از اواسط بهمن(94) شروع به تولید کنیم تولید ما فراورده های گوشتی است و هر مدیری که میخواهد کار کند حداقل باید یک درصد از سهم شرکت را بخرد تا احساس مسئولیت بیشتری کند هر سهم کارخانه 40میلیون تومان است و چون اول کار است 2میلیون حقوق و300هزارتومان ایاب و ذهاب که جمعا 2300000 پرداخت میکنیم. من گفتم مدیر کارخانه هستم طبق توافق اولیه از در کارخانه ای که کار میکنم باید یک ماه جلوتر اعلام کنم تا کارها را به مدیر بعدی تحویل دهم پس من از اول اسفند میتوانم شروع کنم و یکجا نمیتوانم این مبلغ را بدهم ظرف مدت یک ماه فراهم میکنم ایشان گفتند ایرادی ندارد، من به اتفاق برادرم رفتیم کارخانه را دیدیم فرصت برای فکر کردن خواستم برای دو روز، پس از دو روز تماس گرفتم قرار در منزل خودشان گذاشتن ساعت8 شب مورخه 94/11/4 من و برادرم باهم رفتیم پیرمرد گفت یک درصد از سهام پسرم را میخواهم واگذار کنم ما مدارک کارخانه اساسنامه را دیدیم و قولنامه دستی توسط پسرش تنظیم کردند یک چک تضمینی 10میلیونی بنام پسرش دادم و دوفقره چک یکی10میلیون برای15بهمن و18 میلیون 30بهمن در وجه پسرش دادم یک میلیون تومان هم کارت به کارت پیره مرد در اول اسفند کردم در قرارداد حرفی از مدیریت نشد گفتن اول پول را کامل بدهید بعد از اول اسفند که شروع به کار کردید قرارداد کار مینویسیم درقراردادهم حق فسخ بمن ندادن ولی نوشتن اگر من نتوانم تا تاریخ مشخص شده پول را آماده کنم قرارداد ما فسخ است و دو ماه بعد هر قدر که من پول داده ام را بدونه هیچگونه اعتراض عین مبلغ را بمن بر گردانند، من 39میلیون تومان دادم وبرای 1میلیون تومان گفتم از اول اسفند شروع بکار کردم به شما میدهم پیرمرد قبول کرد در قولنامه قرار شد94/12/14 سهام را بنام من بزنن، وقتی 39تومان را از من گرفتن نه سهام بنامم کردن نه مرا مشغول بکار هر دفعه هم یه بهانه میکردن برای به تعویق انداختن، من تا خرداد95 صبر کردم دیدم همچنان کارخانه کار نمیکند با منم قرارداد کار ننوشتن سهام بنامم نزدن. به علت کلاهبرداری از آنها شکایت کردم پرونده را به کلانتری بعد به آگاهی بردم و پسر پیرمرد آمده بود و در آگاهی این چنین نوشته بود :ایشان یک درصد سهام خریده کامل پولش را نداده اگر کامل بدهد بنام خواهم زد و راجع مدیریت نه کتبا ونه شفاها صحبت نشده است امضاء کرده بود. پرونده بعداز تحقیقات به دادگاه ارجاع داده شده بود و به بازپرسی شعبه دوم من رفتم خلاصه شرح دادم بازپرس پرسید چه مدرکی برای اثبات قضیه دارید گفتم شاهد گفت ظرف مدت 10روز شاهد ها را بیاور، من برادر و پسرخاله ام که در جریان بودن را برای شهادت بردم و شهادت دادن ، سوال من این است بعد از این چه خواهد شد؟